اسپانيا و پرتغال است و در سال 1389 تأليف شده است. بخش چهارم شامل وقايع سالهاي بعدي تا 1400 است. تحرير اول بخش اول را بيشتر مرهون حمايت فيليپا بوده و تحرير دوم را مرهون روبر ناموري؛ بخش دوم تا چهارم را مرهون گي دوبلوا.
فرواسار تاريخ خود را بهصورت اصلاح و ذيل تاريخ ژان لوبِل آغاز كرد و در بخش اول بسياري از داستانها را تماماً از تاريخ لوبِل نقل كرد. درواقع تعدادي از بهترين داستانهاي منسوب به او، نه از او، بلكه از لوبِل است. به مرور زمان، بهتدريج خود را از حوزهٴ تأثير لوبِل بيرون كشيد و كوشيد آثار آن را از خود دور سازد.
مأخذ فرواسار، مانند لوبِل، اگرنه منحصراً، در وهلهٴ اول شفاهي بود و بنابراين، ارتباط مستقيمش با شاهدان عيني و فرماندهان اهميت زيادي داشت. از آنجا كه او نه انگليسي و نه فرانسوي، بلكه اهل هينو بود، توانست نسبت به ملتهاي بزرگ مطلقاً بيطرف بماند، جز اينكه در مورد عقايد سياسي حاميانش حساسيت نشان ميداد؛ مثلاً با گذشت زمان، نسبت به انگلستان تعلقخاطر هرچه كمتري نشان ميداد و در عقايد خودش بيشتر هوادار بورگونديان ميشد. اما در مورد طبقات بيطرف نبود، بلكه داراي عقايد اشرافي بود، به مردم عادي اهميتي نميداد و نيازها ومصايبشان مورد توجه او نبود؛ با اينهمه به گزارش عقايد آنان خود را ناگزير مييافت، از قبيل گزارش تكان دهندهٴ مربوط به مواعظ سوسياليستي جان بال يُركي (كه در سال1381 در سنت آلبانز اعدام شد). او به شدت دوستدار قدرت، اصول شهسواري و ماجراجويي بود؛ هرگز جنبهٴ ديگر آن، جنبهٴ زشت شهسواري را نميديد و كوششي براي آن نميكرد ــ جنبههايي همچون تبهكاري، خودخواهي، خيانت، همهٴ دروغهايي كه بهصورت قراردادي در پس كسب ((افتخارات)) شهسواري پنهان شده بود. ولي در عصر او، شهسواري تقريباً رو به زوال بود، به ويژه در برابر بورژوازي رو به رشد. جنگهاي صليبي آن را به راه سقوط افكنده بود، طاعون بهشدت ضعيفش ساخته بود و اينك، جنگهاي صدساله تباهي نهايياش را فراهم ميساخت. او به شيوهاي نيمه سادهلوحانه و نيمه انتقادي جنبهٴ اقتصادي و شهسواري جنگ، يعني تجارب رايج و زشت فروش اسيران را بيان ميكند.
كتاب او بسيار خواندني است، ولي فلسفهاي كودكانه دارد. اين كتاب آيينهاي است روشن (و البته همچنانكه ميتوان انتظار داشت سطحي) از آيين شهسواري فاسد آن عصر، ونه چندان چيز ديگر. فرواسار رويهمرفته بيطرف است و مشاهدهگري است خوب و صديق، ولي فاقد قدرت تحليل و تفكر. سبك او همچون گزارشگران ((فوري و فوتي)) است؛ كمتر از لوبِل سختگير و بيشتر مايل به نقل يك داستان خوب است. والتر اسكات جانداري توصيفهاي او را تحسين ميكند. برخي از تصاوير او به درخشندگي يك مدال است.
فرواسار اشعار زيادي نوشت، كه مهمترينش مليادُر آخرين منظومهٴ داستانهاي ميزگرد است.